درست مانند ظرفی که کمآب شده و روی شعله، زود جوش میآید؛پیمانهی طاقتمان ته کشیده و زود به نقطهی جوش میرسیم،
زود صبرمان تمام میشود و زود مرز استیصال و خشم را رد میکنیم.از دور تمام پیمانهها شبیه به همند،از دور همه چیز طبیعیستو تمام آدمها در برابر رنجها و مصائب زندگی صبورند و آرام!باید نزدیکتر بیایی،آنقدر که صدای برخورد حبابهای بیتاب با سطح پیمانه را بشنوی.آنقدر که ذوب شدنها و تا مغز استخوان، سوختنها را احساس کنی....
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری
*ماشین جلویی خیلی آهسته پیش میرفت و با اینکه من مدام بوق میزدم، به من راه نمیداد...!!*داشتم خونسردیم را از دست میدادم که ناگهان چشمم به نوشته کوچکی روی شیشه عقبش افتاد:*"راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید..!"*مشاهده این نوشته همه چیز را تغییر داد...!!بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کرده و چند دقیقه با تأخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود....ناگهان با خودم زمزمه کردم: آیا اگرآن نوشته پشت شیشه نبود، من صبوری به خرج میدادم؟راستی چرا برای بردباری در برابر مردم به یک نوشته نیاز داریم!؟اگر مردم
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری
میخواستم یلدا داشتهباشم، انار دانه کنم بریزم توی کاسهی سفالی و
چای دم کنم توی قوری مسی و پسته و آجیل بریزم توی پیالههای بلور، که یادم افتاد تو دیگه نیستی...میخواستم غروب آخرین روز پاییز، پایان غصههامان باشد و یلدا، یک دقیقه خوشبختیِ بیشتر. میخواستم هندوانه قاچ کنم و از سرخی و شیرینی و جسارتش دلم آب شود، که تو زرد از آب در آمد و میخواستم پستههای درشت و خندان بچینم روی سفره، که دیدم لبها بسته بود و قامتها کوچک.میخواستم شمع روشن کنم تا سفرهام، اتاقم، خانهام همیشه روشن باشد که دیدم
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری
دعا میکنم کنار کسانی باشی که قدر تو را بدانند... که رنج عظیمیست برای آدمیزاد؛
اینکه جایی باشد و کنار کسانی، که دائما به او ایراد میگیرند و زبان و نگاه و رفتارشان به تحسین و اشتیاق و قدردانی باز نمیشود، خستگیِ همه چیز به تن آدم میماند!باید جایی باشی که مشتاق تو باشند. باید کنار کسانی روزگار بگذرانی که نه تنها پای دویدنت را قطع نمیکنند، که بالی میشوند برای پرواز تو...خیلی مهم است با چه کسانی همنشین باشی و با چه کسانی تعامل داشتهباشی و با چه کسانی معاشرت کنی، خیلی مهم است!
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری
من ذوق دارم برای پاییز...ذوق دارم برای غمِ شیرینی که وسط خیابانهای پاییز گلوی آدمی را میگیرد.
من ذوق دارم برای عمق نگاه آدمها در پاییز، عمق حرفها، احساسات، رفتارها...من ذوق دارم برای حال و هوای کافهها در پاییز.من ذوق دارم برای سرمای دلانگیزی که آدمی را به سمت آغوش عزیزی هدایت میکند.آدمها در این فصل معصوم میشوند و دلشان پناه میخواهد.پناهِ روزهای پاییزیِ هم باشیم.امن باشیم برای احساسات هم که آدمها در فصل پاییز در شکنندهترین حالات جهانشان قرار دارند.من ذوق دارم برای پاییز، برای شکننده
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری